برای درک  این موضوع باید گریزی به نحوه زندگی و چارچوب روابط خانوادگی در دو دهه اخیر زد. این که چرا امروزه  روانشناس و سایر فعالان حوزه بهداشت روان ، یار سوم در زندگی خانوادگی محسوب می شود، به نحوه حل تعارضات زناشویی و مشکلات خانوادگی در دنیای امروز باز می گردد و نیازی غیر قابل انکار است. با نگاهی نکته بین و موشکافانه به تغییر ظاهری زندگی ها در دو دهه اخیر این واقعیت مشهود است که؛ باز شدن پای ارتباطات و رسانه های اطلاع رسانی جمعی مانند ماهواره و اینترنت در دو دهه اخیر موجب تغییر بافت خانوادگی در همه اقصا نقاط جهان خصوصا در جوامع شرقی  شده است. با نگاهی به شیوه زندگی در دو دهه اخیر در ایران نیز می توان مقایسه ای بین حل اختلافات زناشویی، مشکلات خانوادگی، شغلی، اجتماعی و…در نسل جدید با نسل دو دهه قبل انجام داد. مادران در گذشته ای نه چندان دور به دختران خود اصولی را در زندگی زناشویی وی می آموختند که در طول زندگی فرزندان تا حد قابل توجهی کار ساز بود و  هنگام بروز مشکلات در زندگی می توانستند خود عنان زندگی را به دوش بکشند و خانواده را به سرانجام برساندند. واین اصول چه بسا از سالیان بسیار دور نسل به نسل و دهان به دهان از مادربه دختر منتقل می شد. باید بپذیریم که با توجه به کندی تغییرات این اصول در نسل ها، سالیان متمادی این اصول و آموخته ها کار ساز بودند.  چنانچه مسأ له و مشکل حادی در خانواده بین زن و شوهر بروز می کرد وتوصیه های مادرانه کارساز نمی شد ، بزرگ ترهای فامیل نقش واسطه ای برای حل مشکلات را عهده دار می شدند. با توجه به اعتباری که بزرگ ترها یا به اصطلاح ریش سفیدان داشتند، مشکل زوجین  را فیصله می دادند.در حیطه مسائل اجتماعی و شغلی نیز تغییرات کند و آهسته بود.به گونه ای که اغلب مشاغل به صورت موروثی از پدر به پسر منتقل می شد. به طور کلی دامنه کسب اطلاعات و دانش در مقایسه با امروز بسیار محدود بود. و چنانچه مشکلی در این زمینه ها بروز می کرد به همان شیوه های تشریک مساعی با بزرگ  ترها و ریش سفیدان حل و فصل می شد. به طور کلی در زندگی انسان های دیروز همواره نسل جوان خود را در مقابل نسل قدیم، بی تجربه و خام می دانست و همواره کمک و تشریک مساعی بزرگ ترها، در تمام زمینه ها مسائل خانوادگی  و فامیلی را مرتفع می کرد.

حال با نگاهی به دنیای امروز و تغییرات بسیار شگرف و متعددی که در زمینه های مختلف فکری با آن روبرو هستیم، این سوال به ذهن متبادر می گردد که:  آیا به حقیقت حل تمامی مشکلات زندگی در همه حیطه ها در توان خانواده ها می باشد؟!  و آیا همه انسان ها با سرعت تغییر این دهکده جهانی  و دنیای ارتباطات هماهنگ می شوند و دانش خود را به روز می کنند؟!

با توجه به بسط و گسترش دامنه دانش در ده های اخیر، این که  انسان بتواند در همه زمینه ها کسب دانش کند و اطلاعات خود را به غایت برساند،  ناممکن است. باید این حقیقت را بپذیریم که پدران و مادران امروز در مقابل فرزندان خود ، مغلوب می شوند.نه تنها در زمینه حل مشکلات زناشویی ، بلکه در تمام حیطه ها، تخصصی شدن نیاز مبرم دنیای امروز است. امروزه افرادی هستند که به صورت حرفه ای برای حل مشکلات خانوادگی، اجتماعی، شغلی و … کسب دانش کرده اند.در زندگی امروز ، انسان ها با مشکلاتی روبرو هستند که یا در گذشته به مثابه مشکل به آن ها نگریسته نمی شد و یا از حل آن مشکلات عاجز بودند. آیا به واقع حل نشدن مشکل، عرصه را برای انسان ( در تمام زمینه ها ) تنگ نمی کند؟ آیا داشتن مشکلات مختلف فکری در خانواده به صورت زنجیره، دیگر افراد خانواده را درگیر نمی کند؟! پذیرش این که ما از پس تمام مشکلات خود بر نمی آییم، اولین گام در حل مشکل است. گام بعدی کمک گرفتن از افرادی است که تخصص این کار را دارند.شاید هر کدام از ما در حیطه زندگی شغلی و اجتماعی بسیار موفق باشیم اما در  سازماندهی امور خانوادگی نتوانیم به خوبی عمل کنیم!. یا بالعکس شاید در زمینه مسائل خانوادگی راحتیم اما در رتق و فتق امور کاری خود دچار مشکل باشیم.! شاید در زمینه فرزند پروری اطلاعات کافی برا ی رشد و پرورش نو گلان زندگی خود را نداریم!.این تنها،  نیاز به حضور روانشناس در خصوص بروز مشکلات است، حال آن که در دنیای امروز در زمینه بهداشت جهانی ، پیش گیری از درمان مهم تر است. در حیطه بهداشت روان نیز، این نیاز ، مبرم  و مشهود است. باید بپذیریم که قسمت قابل توجهی از مشکلاتی که در زندگی  زناشویی فردای فرزندان ما آشکار می شود، ناشی از عدم توانایی ما در پرورش فکری و روانی فرزندان در سنین کودکی و نو جوانی می باشد. این جاست که ضرورت پیشگیری ، بیش تر از درمان به چشم می خورد. بنابر این باید بیاموزیم مراجعه به روانشناس به مثابه داشتن اختلالات روانی و بی کفایتی در مدیریت زندگی نیست. رشد فرهنگی بشر، باید به این سمت و سو سوق یابد که مراجعه به روانشناس و مشاوره گرفتن از او، برای مشورت و تشریک مساعی و حل مشکلات در چارچوب خانواده یک ضرورت است. بسیاری از آسیب های اجتماعی که گریبان گیر نوجوانان و جوان در جامعه می شود ناشی از این عدم آموزش خانواده ها به استفاده از روانشناس در مورد نیاز ها و وسوسه هایی است که مختص سنین نوجوانی و جوانی است . چه بسا نیاز ها و مشکلاتی در این سنین به فرزندان فشار می آورد که از در میان گذاشتن آن با سایر افراد خانواده ، معذور هستند .اما اگر من و شما در سنین کودکی به فرزندان خود بیاموزیم که روانشناس خانواده، در خصوص این مشکلات ، راه کارهایی را به او می آموزد، چه بسا از بسیاری از خطرات آینده در مسیر رشدآن ها می توان، جلوگیری کرد. کودکان امروز و جوانان فردا در صورتی می توانند مسئو لیت پذیر باشند که من و شما، مهارت های حل مسأله  و خود کار آمدی را در آن ها نهادینه کرده باشیم.نیاز های فرزندان ما متناسب با رشد تکنولوژی تغییر می کند و صرفاً خانواده ها پاسخگوی این نیازها نمی توانند باشند. باید بپذیریم که روانشناس بازوی کمکی و یار سوم خانواده ها در اداره امور  خانواده و سامان دادن اوضاع فکری و روحی خانواده است.  مسأله حائز اهمیت بعدی،  در مورد انتخاب روانشناس است. اصل قابل  اهمیت در حوزه روانشناسی ، یافتن روانشناسی است که بتوانیم با او ارتباط نزدیکی برقرار کنیم. همان گونه که در حوزه سلامت جسمانی، گاهی برای یافتن علت بیماری باید به چندین پزشک مراجعه کنیم تا علت بیماری را دریابد و درمان موثر، انجام شود، البته این تغییر متعدد پزشکان به این معنی نیست که  توانایی یا دانشی ندارند بلکه موضوع ، یافتن علت اصلی بیماری است  که نهایتا بزشک آخر موفق به کشف آن می شود. در خصوص حل مسائل و نیازهای روانی نیز چه بسا مجبور شویم چندین بار روانشناس خود را تغییر دهیم تا بتوانیم نهایتا روانشناسی را بیابیم که بتواند در مرتفع کردن نیاز های روانی ما ، موثر واقع شود. بنابراین من و شما هستیم که با احساس نیاز، باید برای حل مسائل زندگی خود در همه زمینه ها بکوشیم. این حق هر انسانی است که با فراغ بال و آسودگی خاطر روزهای سخت زندگی را پشت سر بگذارد نه این که اگر راه حلی نمی دانست، محکوم به تحمل بی قید و شرط مشکلات و بدون گرفتن کمک مجبور به ادامه زندگی دشوار و غمگین باشد.